ودفن السيد بدن بنت الإمام الحسين عليه السلام ، ثم بكت بكاءا شديدا
فانتبهت من النوم، فأخبرت أبيها ولم يعتن السيد بهذه الرؤيا، ثم رأت البنت الوسطى في الليلة الثانية، وهكذا إلى الصغرى

н« бн дн ёѕг бЌн« н...

والآن، وبعد أن مضى قطار العمر سريعاً قاطعاً عقوداً من الزمن، صرت أتحدث عن ذلك الزمن البعيد جداً! { يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا } أي طريقا بالإيمان به وتصديقه واتباعه.

هل تعرفون ماهي الأمنيات المذكوره في القران الكريم ؟
و بعضى گفته اند: صبح روز جمعه است بعضى ديگر گفنه اند: فجر شب مزدلفه است
تفسیر المیزان
جواب قسمهاى مذكور حذف شده، چون آيات بعدى كه از عذاب اهل طغيان و كفران در دنيا و آخرت و ثواب نفوس مطمئنه خبر مى دهد، بر آن دلالت داشته مى رساند كه : سوگندها براى اثبات اين معنا بوده كه خداى تعالى به بعضى از خلائق نعمت مى دهد،و از بعضى ديگر دريغ مى دارد، همه براى امتحان است، و حذف اين جواب و اشاره به آن هم به طور كنايه رساتر است، و هم در باب تهديد و انذار و بشارت موكدتر است
هل تعرفون ماهي الأمنيات المذكوره في القران الكريم ؟
و ملائكه صف به صف امر پروردگارت را بياورند 22
و الشفع و الوتر - اين جمله با روز ترويه - هشتم ذى الحجه - و روز عرفه قابل انطباق هست، مخصوصا اين تطبيق در صورتى كه مراد از فجر و ليالى دهگانه فجر ذى الحجه و شبهاى دهه اول آن باشد مناسب تر است و كنده و زنجير آن را به پاى كسى نبسته 26
سومى گفته دهه اول محرم است چهارمى گفته : اگر مراد از فجر نماز صبح باشد مراد از شبهاى دهگانه هم عبادت در آنها است

يقول يا ليتني قدمت لحياتي : قراءة تحليلية

حكايت زبان حال نوع آدمى كه آزمايش خدا با اكرام و نعمت دادن را به حساب ممتاز بودن خود از ديگران مى گذارد فاما الانسان اذا ما ابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن اين آيه به دليل اينكه حرف فاء در آغاز آن آمده نتيجه گيرى از آيات قبل است، و در آن حال آدمى را در صورتى كه نعمتش زياد شود و صورتى كه از نعمت محروم باشد بيان مى كند، گويا فرموده : گفتيم انسان زير نظر خداى تعالى است، و خداى تعالى در كمين او است تا ببيند به صلاح مى گرايد و يا به فساد، و او را مى آزمايد، و در بوته امتحان قرارش مى دهد، يا با دادن نعمت، و يا با محروم كردنش از آن، اين از نظر واقع امر و اما انسان اين واقعيت را آن طور كه بايد در نظر نمى گيرد، او وقتى مورد انعام خداى تعالى قرار مى گيرد خيال مى كند نزد خدا احترام و كرامتى داشته، كه اين نعمت را به او داده، پس او هر كارى دلش بخواهد مى تواند بكند، در نتيجه طغيان مى كند و فساد را گسترش مى دهد، و اگر مورد انعام قرارش ندهد و زندگيش را تنگ بگيرد، او خيال مى كند كه خداى تعالى با او دشمنى دارد و به وى اهانت مى كند، در نتيجه به كفر و جزع مى پردازد.

9
н« бн дн ёѕг бЌн« н...
پس مراد از جمله فاما الانسان اين است كه : نوع انسان بحسب طبع اولى اينطور است، نه اينكه فرد فرد همه انسانها اينطورند، بنابر اين، الف و لام الانسان براى جنس است، نه براى استغراق
حسرات وأمنيات المعرضين يوم القيامة
فنزل اليها مولانا زين العابدين والهاشميات عليهم السلام واخذ الامام راسها ووضعه على ذراعه باكيا، ثم نضح وجهها بشيء من الماء فافاقت باكية وقالت: يا عمة، اني ضاعنة وراحلة عنكم في هذا اليوم فقد دعوت الله تعالى ان يتوفاني ولا يدخل بي سبية مرة اخرى على يزيد اللعين، وقد استجاب الله دعائي
فَهَوَيْتَ إِلَى الأرْضِ جَرِيْحاً ،...
در مقام تعليل رد مذكور است، و حاصل معنا چنين است كه آنطور كه انسانها به حسب طبع مى پندارند نيست، به علت به زودى در وقتى كه قيامت بپا شود متوجه مى شوند كه زندگى دنيا و آنچه در آن از فقر و غنا و امثال آن بود مقصود بالذات نبود، و او آن را مقصود بالذات و يا ساده تر بگويم هدف پنداشت، و چون دنيا را هدف پنداشت چيزى براى آخرتش نفرستاد، آن وقت آرزو مى كند اى كاش قدمت لحياتى براى زندگى واقعيم چيزى از پيش فرستاده بودم، با اينكه آرزو، نه خيرى به او مى رساند، و نه عذابى را از او رفع مى كند
ياليتني — أتخذت مع الرسولَ سبيلآ! هل فى ذلك قسم لذى حجر - آيا اين سوگندها براى هر صاحب خرد كافى نيست ؟ يعنى كافى است، و صاحب عقل كه معناى سخن را مى فهمد، و حق را از باطل تميز مى دهد، كه وقتى خداى تعالى به چيزى سوگند خورد با در نظر داشتن اينكه سوگند را به چيزى مى خورند كه داراى شرافت و منزلتى باشد، يقين مى كند كه آنچه به خاطرش سوگند خورده حق است، آن هم حقى موكد، كه جاى هيچ ترديدى در درستى آن نيست ان ربك لبالمرصاد كلمه مرصاد به معناى آن محلى است كه در آنجا به كمين بنشينند و منتظر رسيدن شكار و يا دشمن باشند، و بر مرصاد بودن خداى تعالى با اينكه او منزه است از نشستن در مكان، كنايه اى است تمثيلى، كه مى خواهد بفهماند خداى تعالى مراقب اعمال بندگانش است ، همانطور كه انسان در كمين نشسته مراقب حركات و سكنات دشمن خويش است، و منتظر است تا او را دستگير كند و يا به قتل برساند، و خود او هيچ خبر ندارد از اينكه دشمنش در صدد دستگيرى و يا كشتن او است، خداى سبحان هم مراقب اعمال بندگان خويش است، همينكه طغيان كردند و فساد را گسترش دادند ايشان را به شديدترين وجهى عذاب مى كند
أخبر الله تعالى عن ضعفاء الإيمان المتكاسلين عن الجهاد مع رسول الله — صلى الله عليه وسلم - { وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ } أي: نصر وغنيمة { لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا } أي: يتمنى أنه حاضر لينال من المغانم، ليس له رغبة ولا قصد في غير ذلك، كأنه ليس منكم يا معشر المؤمنين ولا بينكم وبينه المودة الإيمانية التي من مقتضاها أن المؤمنين مشتركون في جميع مصالحهم ودفع مضارهم، يفرحون بحصولها ولو على يد غيرهم من إخوانهم المؤمنين ويألمون بفقدها، ويسعون جميعا في كل أمر يصلحون به دينهم ودنياهم، فهذا الذي يتمنى الدنيا فقط، ليست معه الروح الإيمانية المذكورة

н«бн дм ёѕг бЌн« н

وحدثت هذه الكرامة في عام 1864م وذلك حسب الفرمان العثماني الذي اصدره السلطان العثماني انذاك بتوليت السيد ابراهيم مرتظى الدمشقي كافة مراقد اهل البيت ع في بلاد الشام وكذلك اعفائه ونسله من خدمة الجندرمة العسكرية التي كانت مفروطة انذاك واصبح دار السيد ابراهيم ال مرتظى ملاذ للمرضى واصحاب الحاجة في دمشق ولما انتقل احد احفاده الى كربلاء شوقا لمجاورة مرقد سيد الشهداء تم تسميته بالشامي بدلا من لقب ال مرتضى وذلك لمجيئه من الشام والان عرف نسله في كربلاء بعائلة الشامي واصبح ال الشامي ولفترة قصيرة مضت يطببون المرضى والملدوغين بالحيات والعقارب بشهادة الكثير وفي عدة مناسبات وقد ذكرت هذه الكرامة من قبل كتب عديدة من الشيعة والسنة واشهرها كتاب نور الابصار للشبلنجي وهو من اخواننا السنة والسلام.

6
н« бн дн ёѕг бЌн« н...
در اين جمله براى بار دوم كلمه كلا را مى آورد، و براى بار دوم پندار آدميان در حال دارايى و ندارى را رد مى كند، و جمله اذا دكت الارض
— もんすけは衰退しました
پس قضيه به آن صورت كه انسان توهم مى كند و به زبان هم جارى مى سازد نيست، بلكه به صورتى است كه به زودى در قيامت كه حساب و جزا به پا مى شود، روشن مى سازد كه آنچه به او رسيد چه فقر و ناتوانى و چه ثروت و قدرت همه امتحان بود، كه او مى توانست از دنيايش براى آخرتش گرفته، از پيش بفرستد، ولى نفرستاد، و عذاب آخرت را بر ثوابش ترجيح داد، پس از ميان همه مردم دنيا كسى به سعادت زندگى آخرت نمى رسد، مگر نفس مطمئنه و كسى كه دلش به پروردگارش گرم است و تسليم امر او است ، و در نتيجه بادهاى كننده گرفتاريها، او را از جاى نمى كند و در او تغيير حالت پديد نمى آورد، و اگر ثروتمند شد طغيان نمى كند و اگر فقير شد كفران نمى ورزد، و سوره مورد بحث به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده
ما هي الأمنيات السبعة المستحيلة المذكورة في القرآن ؟!
وانت الذي تصلي علي ياعمة، فبكي الامام وقال نعم